jemandem ein Ohr abkauen

Aussprache: /ˌjeːmandəm aɪ̯n oːɐ̯ ˈapˌkaʊ̯ən/
Worttrennung: je·man·dem ein Ohr ab·kau·en
اصطلاح

با پرحرفی کسی را خسته کردن، کسی را کلافه کردن

Bedeutungen

1

کسی را با صحبت کردن زیاد و خسته‌کننده، کلافه و بی‌حوصله کردن؛ مانند اینکه کسی به گوش طرف مقابل فشار بیاورد و او را خسته کند. این اصطلاح مشابه است اما با تمرکز بر یک گوش.

  • Hör auf, mir das Ohr abzukauen, ich habe keine Zeit für deine Geschichten.بس کن، مرا با حرف‌هایت خسته نکن، من وقت داستان‌های تو را ندارم.
  • Er hat mir stundenlang das Ohr abgekaut, bis ich ihm endlich zugestimmt habe.او ساعت‌ها مرا با حرف‌هایش خسته کرد تا اینکه بالاخره با او موافقت کردم.
  • Ich kann nicht mehr zuhören, du kaust mir schon das ganze Ohr ab.دیگر نمی‌توانم گوش کنم، تو مرا با حرف‌هایت خسته کرده‌ای.