jemandem einen Bären aufbinden
کسی را سر کار گذاشتن، به کسی دروغ گفتن، سر کسی کلاه گذاشتن
Bedeutungen
1
به کسی دروغ گفتن، او را فریب دادن یا داستانی غیرواقعی برای سرگرم کردن یا گمراه کردن او تعریف کردن.
- Du kannst mir doch keinen Bären aufbinden! Ich weiß genau, was passiert ist.تو نمیتوانی مرا سر کار بگذاری! من دقیقاً میدانم چه اتفاقی افتاده است.
- Er hat versucht, mir einen Bären aufzubinden, indem er behauptete, er sei ein Prinz.او سعی کرد مرا سر کار بگذارد و ادعا کرد که شاهزاده است.
- Lass dir von ihm keinen Bären aufbinden, er erzählt immer nur Unsinn.اجازه نده او تو را سر کار بگذارد، او همیشه فقط مزخرف میگوید.