jemandem einen Floh ins Ohr setzen
در گوش کسی خواندن، کسی را به فکر انداختن (اغلب با ایدهای نامطلوب)
Bedeutungen
1
القای یک ایده، شک یا وسوسه در ذهن کسی، اغلب به صورت پنهانی یا غیرمستقیم، که ممکن است باعث نگرانی یا اقدام او شود.
- Er hat ihr einen Floh ins Ohr gesetzt, dass ihr Freund sie betrügen könnte.او در گوشش خواند که دوستش ممکن است به او خیانت کند.
- Lass dir von niemandem einen Floh ins Ohr setzen; du weißt am besten, was gut für dich ist.اجازه نده کسی در گوشت بخواند؛ خودت بهتر میدانی چه چیزی برایت خوب است.
- Der Verkäufer setzte dem Kunden einen Floh ins Ohr, indem er ihm von den Nachteilen des anderen Modells erzählte.فروشنده با تعریف کردن معایب مدل دیگر، در ذهن مشتری تردید ایجاد کرد.