jemandem gegen den Strich gehen

Aussprache: /ˈjeːmandm̩ ˌɡeːɡn̩ deːn ˈʃtʁɪç ˌɡeːən/
Worttrennung: je·man·dem ·ge·gen ·den Strich ·ge·hen
اصطلاح

کسی را ناراحت کردن، کسی را آزار دادن، خلاف میل کسی بودن

Bedeutungen

1

به معنای ناراحت کردن، آزار دادن یا خلاف میل و سلیقه کسی عمل کردن است. این اصطلاح زمانی به کار می‌رود که کاری یا حرفی باعث ناخشنودی یا عصبانیت فردی شود.

  • Seine ständigen Unterbrechungen gingen mir auf die Nerven und gegen den Strich.مزاحمت‌های مداوم او روی اعصابم بود و مرا ناراحت می‌کرد.
  • Diese Art von Musik geht mir einfach gegen den Strich.این نوع موسیقی اصلاً باب طبع من نیست (مرا آزار می‌دهد).
  • Es ging ihm gegen den Strich, dass er nicht die Wahrheit sagte.اینکه او حقیقت را نمی‌گفت، او را ناراحت می‌کرد.