jemandem in den Schoß fallen
به راحتی به دست آوردن، بدون زحمت چیزی نصیب کسی شدن
Bedeutungen
1
به دست آوردن چیزی (مانند پول، موقعیت یا فرصت) به آسانی و بدون نیاز به تلاش زیاد یا کار سخت.
- Er hatte Glück und das erhoffte Erbe fiel ihm einfach in den Schoß.او خوش شانس بود و ارث مورد انتظار به راحتی نصیبش شد.
- Sie hoffte, dass ihr der Job ohne Bewerbung in den Schoß fallen würde, aber das war unrealistisch.او امیدوار بود که شغل بدون درخواست به راحتی نصیبش شود، اما این غیرواقعی بود.
- Manche Leute bekommen alles in den Schoß gefallen, während andere hart arbeiten müssen.برخی افراد همه چیز را به راحتی به دست میآورند، در حالی که دیگران باید سخت کار کنند.