jemandem in den Suppentopf fallen

Aussprache: /ˌjeːmandm̩ ɪn deːn ˈzʊpn̩ˌtɔpf ˌfalən/
Worttrennung: je·man·dem in ·den ·Sup·pentopf fal·len
اصطلاح

سرزده و ناخوانده وارد شدن (مخصوصاً هنگام غذا خوردن کسی)، مزاحم شدن

Bedeutungen

1

این اصطلاح نیز مانند به معنای ورود ناگهانی و ناخواسته به مکانی یا موقعیتی است و باعث ایجاد مزاحمت می‌شود، با تأکید بیشتر بر زمان غذا خوردن.

  • Der unerwartete Besuch fiel uns direkt in den Suppentopf.ملاقات غیرمنتظره درست سر وقت شام به ما سر زد و مزاحممان شد.
  • Ich wollte in Ruhe essen, aber mein Nachbar fiel mir in den Suppentopf.می‌خواستم در آرامش غذا بخورم، اما همسایه‌ام سرزده آمد و مزاحم شد.
  • Sie fiel uns in den Suppentopf, als wir gerade mit dem Essen beginnen wollten.او درست زمانی که می‌خواستیم غذا را شروع کنیم، سرزده آمد و مزاحممان شد.