jemandem in die Suppe spucken
نقشههای کسی را خراب کردن، مانع کار کسی شدن
Bedeutungen
1
به طور عمدی مانع موفقیت یا خوشحالی کسی شدن؛ نقشهها یا برنامههای او را خراب کردن؛ لذت یا موفقیت را از کسی گرفتن.
- Ich wollte ihn nicht in die Suppe spucken, aber ich musste ihm die Wahrheit sagen.من نمیخواستم مانع کارش شوم، اما مجبور بودم حقیقت را به او بگویم.
- Seine ständigen Einwände haben uns wirklich in die Suppe gespuckt.ایرادات مداوم او واقعاً نقشههای ما را خراب کرد.
- Sie hat mir die Suppe gespuckt, indem sie dem Chef von meinem Plan erzählt hat.او با تعریف کردن نقشه من برای رئیس، مانع کارم شد.