jemandem platzt der Kragen
کاسه صبر کسی لبریز شدن، از کوره در رفتن
Bedeutungen
1
به معنای رسیدن به نقطه نهایت صبر و تحمل و از دست دادن کنترل، معمولاً در اثر عصبانیت شدید. این اصطلاح نشاندهنده انفجار خشم است.
- Nachdem er die ganze Nacht gearbeitet hatte und dann noch kritisiert wurde, platzte ihm der Kragen.پس از اینکه تمام شب کار کرده بود و سپس مورد انتقاد قرار گرفت، کاسه صبرش لبریز شد.
- Wenn du das noch einmal sagst, platzt mir der Kragen!اگر این را دوباره بگویی، از کوره در خواهم رفت!
- Der ständige Lärm ließ ihr langsam den Kragen platzen.سر و صدای مداوم کمکم صبر او را لبریز کرد.