jemandem zum Bewusstsein kommen
به آگاهی کسی رسیدن، برای کسی روشن شدن، متوجه چیزی شدن (املای جایگزین)
Bedeutungen
1
این عبارت همان معنی را دارد و به معنای درک کردن یا متوجه شدن چیزی است.
- Es dauerte, bis ihm zum Bewusstsein kam, dass er einen Fehler gemacht hatte.مدتی طول کشید تا متوجه شود که اشتباهی کرده است.
- Als die Konsequenzen deutlich wurden, kam ihr zum Bewusstsein, wie ernst die Situation war.وقتی عواقب آشکار شد، برای او روشن شد که وضعیت چقدر جدی است.
- Nach langer Überlegung kam ihm endlich zum Bewusstsein, was er wirklich wollte.پس از مدتها تفکر، بالاخره برایش روشن شد که واقعاً چه میخواهد.