jemandem zur Last fallen
سربار کسی شدن، مزاحم کسی شدن، برای کسی زحمت ایجاد کردن
Bedeutungen
1
موجب زحمت، دردسر یا هزینه اضافی برای شخص دیگری شدن؛ بار اضافه بودن برای کسی.
- Nach dem Unfall konnte er nicht mehr arbeiten und fiel seiner Familie zur Last.پس از تصادف، او دیگر نتوانست کار کند و سربار خانوادهاش شد.
- Ich möchte meinen Eltern nicht zur Last fallen und versuche, so selbstständig wie möglich zu sein.نمیخواهم مزاحم والدینم شوم و سعی میکنم تا حد امکان مستقل باشم.
- Die Pflege der kranken Großmutter fiel hauptsächlich seiner Tante zur Last.مراقبت از مادربزرگ بیمار عمدتاً زحمت عمهاش را فراهم میکرد.