jemanden in die Finger kriegen

Aussprache: /ˈjeːmandn̩ ɪn diː ˈfɪŋɐ ˈkriːɡn̩/
Worttrennung: je·man·den in ·die ·Fin·ger ·krie·gen
اصطلاح

کسی را به چنگ آوردن، کسی را گیر انداختن

Bedeutungen

1

مشابه ، به معنای دستگیر کردن، پیدا کردن یا به دام انداختن کسی است که از دسترس یا پیگرد گریخته یا پنهان شده است. این اصطلاح کمی عامیانه‌تر است.

  • Wenn ich diesen Betrüger in die Finger kriege, wird er es bereuen.اگر این کلاهبردار را به چنگ بیاورم، پشیمان خواهد شد.
  • Die Lehrerin hat den Schüler, der geschwänzt hat, endlich in die Finger gekriegt.معلم سرانجام دانش‌آموزی را که غیبت کرده بود، گیر انداخت.
  • Wir werden ihn schon noch in die Finger kriegen, er kann nicht ewig davonlaufen.ما او را به چنگ خواهیم آورد، او نمی‌تواند تا ابد فرار کند.