jibbern

Aussprache: /ˈjɪbɐn/
Wortzerlegung: jib·bern
فعل

به شدت چیزی را خواستن، میل شدید داشتن، اشتیاق شدید داشتن

Beispiele

  • Wir frieren, ''jibbern'' nach etwas Heißem, verpflegen uns notdürftig mit Bananen und Yoghurt.ما یخ می‌زنیم، اشتیاق شدیدی به چیزی گرم داریم، به طور موقت با موز و ماست خودمان را سیر می‌کنیم.

Bedeutungen

1 intransitiv

بی‌قراری کردن، وول خوردن، عصبی بودن (بسیار نادر، محلی یا عامیانه)

  • Das Kind jibberte vor Aufregung auf seinem Stuhl und konnte kaum still sitzen.کودک از هیجان روی صندلی‌اش بی‌قراری می‌کرد و به سختی می‌توانست آرام بنشیند.
  • Er saß da und jibberte nervös mit den Händen, während er auf die Ergebnisse wartete.او آنجا نشسته بود و با دستانش عصبی بی‌قراری می‌کرد، در حالی که منتظر نتایج بود.