jobben

Aussprache: /ˈdʒɔbn̩/
Wortzerlegung: job·ben
فعل

کار پاره‌وقت کردن

Beispiele

  • Seit zweieinhalb Jahren ''jobbt'' sie 20 Stunden pro Woche im Zoo.او دو سال و نیم است که ۲۰ ساعت در هفته در باغ وحش کار پاره‌وقت می‌کند.
  • In den Sommerferien ''jobbte'' mein Bruder drei Wochen lang, um seinen Führerschein zu finanzieren.در تعطیلات تابستانی، برادرم سه هفته کار موقت کرد تا هزینه گواهینامه‌اش را تأمین کند.
  • In den Sommerferien ''jobbte'' mein Bruder drei Wochen lang für seinen Führerschein.در تعطیلات تابستانی، برادرم سه هفته برای گواهینامه‌اش کار موقت کرد.

Bedeutungen

1 -

کار پاره‌وقت یا موقت انجام دادن، معمولاً برای کسب درآمد اضافی

  • Während des Studiums hat er in einem Café gejobbt.او در دوران دانشجویی در یک کافه کار پاره‌وقت می‌کرد.
  • Sie jobbt am Wochenende, um sich etwas dazuzuverdienen.او آخر هفته‌ها کار می‌کند تا کمی درآمد اضافی داشته باشد.