jodieren
یددار کردن، با ید ضدعفونی کردن
Beispiele
- In dieser Firma wird Speisesalz ''jodiert.در این شرکت نمک خوراکی یددار میشود.
- Ich koche immer mit ''jodiertem'' Salz.من همیشه با نمک یددار آشپزی میکنم.
- Der Arzt ''jodierte'' die Wunde.پزشک زخم را با ید ضدعفونی کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به چیزی ید افزودن، معمولاً برای جلوگیری از کمبود ید (مثلاً نمک).
- Speisesalz wird oft jodiert, um Jodmangel vorzubeugen.نمک خوراکی اغلب یددار میشود تا از کمبود ید جلوگیری کند.
- Manche Länder jodieren das Trinkwasser.برخی کشورها آب آشامیدنی را یددار میکنند.