فعل
شعبدهبازی کردن (با توپ و غیره)، مدیریت همزمان چند کار
معانی و تعاریف jonglieren:
- با مهارت چند شیء را همزمان در هوا نگه داشتن و پرتاب کردن.
- چندین کار یا مسئولیت را همزمان و با مهارت مدیریت کردن.
جملات نمونه برای jonglieren:
''Jongliere'' ich, so bin ich glücklich.
اگر «شعبدهبازی کنم»، خوشحالم.
Er kann mit fünf Bällen ''jonglieren.''
او میتواند با پنج توپ «شعبدهبازی کند».
Ich finde es unglaublich, mit wie viel Geld der jeden Tag ''jongliert.''
به نظرم باورنکردنی است که او هر روز با چه مقدار پولی «بازی میکند» (مدیریت میکند).