فعل
خارش داشتن، خاریدن، وسوسه کردن
معانی و تعاریف jucken:
- خارش داشتن، خاراندن (معمولاً با ضمیر مفعولی)
- (مجازی، عامیانه) اهمیت داشتن، برای کسی مهم بودن (اغلب در جملات منفی)
جملات نمونه برای jucken:
Mückenstiche können sehr unangenehm ''jucken.''
نیش پشهها میتواند به شدت خارش ایجاد کند.
Das Kind ''juckte sich'' am ganzen Körper bis einige Stellen blutig waren.
کودک تمام بدن خود را خاراند تا جایی که برخی نقاط خونی شد.
Kannst Du bitte mal dahinten auf meinem Rücken ''jucken?'' Ich komme da selbst nicht ran.
میتوانی لطفاً آنجا در پشت من را بخارانی؟ من خودم دستم به آنجا نمیرسد.