justieren

Aussprache: /jʊsˈtiːʁən/
Wortzerlegung: jus·tie·ren
فعل

تنظیم کردن، میزان کردن، کالیبره کردن

Beispiele

  • Wenn man hier an irgendeiner Stellschraube dreht, muss man auch den Rest des Räderwerks neu ''justieren''.اگر در اینجا هر پیچ تنظیمی را بچرخانید، باید بقیه چرخ‌دنده‌ها را نیز دوباره تنظیم کنید.

Bedeutungen

1 transitiv (etwas)

یک دستگاه، ابزار یا سیستم را به دقت تنظیم کردن تا عملکرد صحیح داشته باشد، کالیبره کردن.

  • Der Techniker muss die Maschine neu justieren.تکنسین باید دستگاه را دوباره تنظیم کند.
  • Die Waage wurde vor Gebrauch justiert.ترازو قبل از استفاده کالیبره شد.