juxen

Aussprache: /ˈjʊksn̩/
Wortzerlegung: ju·xen
فعل

شوخی کردن، مسخره‌بازی درآوردن، لودگی کردن

Beispiele

  • Die Mädchen saßen auf der Parkbank, giggelten und ''juxten''.دخترها روی نیمکت پارک نشسته بودند، ریز می‌خندیدند و شوخی می‌کردند.
  • Jetzt ''juxt'' du aber! Das kann doch nicht wahr sein!دیگر داری شوخی می‌کنی! این که نمی‌تواند حقیقت داشته باشد!

Bedeutungen

1 intransitiv

شوخی کردن، تفریح کردن، سر به سر گذاشتن.

  • Die Freunde juxen gerne miteinander.دوستان دوست دارند با هم شوخی کنند.
  • Er juxte nur, das war nicht ernst gemeint.او فقط شوخی می‌کرد، جدی نبود.
2 über + Akkusativ

کسی یا چیزی را مسخره کردن، دست انداختن.

  • Sie juxen oft über seine alten Witze.آنها اغلب جوک‌های قدیمی او را مسخره می‌کنند.
  • Man sollte nicht über andere juxen.نباید دیگران را مسخره کرد.