juxen
شوخی کردن، مسخرهبازی درآوردن، لودگی کردن
Beispiele
- Die Mädchen saßen auf der Parkbank, giggelten und ''juxten''.دخترها روی نیمکت پارک نشسته بودند، ریز میخندیدند و شوخی میکردند.
- Jetzt ''juxt'' du aber! Das kann doch nicht wahr sein!دیگر داری شوخی میکنی! این که نمیتواند حقیقت داشته باشد!
Bedeutungen
1
intransitiv
شوخی کردن، تفریح کردن، سر به سر گذاشتن.
- Die Freunde juxen gerne miteinander.دوستان دوست دارند با هم شوخی کنند.
- Er juxte nur, das war nicht ernst gemeint.او فقط شوخی میکرد، جدی نبود.
2
über + Akkusativ
کسی یا چیزی را مسخره کردن، دست انداختن.
- Sie juxen oft über seine alten Witze.آنها اغلب جوکهای قدیمی او را مسخره میکنند.
- Man sollte nicht über andere juxen.نباید دیگران را مسخره کرد.