kälbrig

Aussprache: /ˈkɛlbrɪç/
Worttrennung: käl·b·rig
صفت

بچگانه، احمقانه

Bedeutungen

1

ناپخته، بی‌فکر، احمقانه و بچه‌گانه در رفتار یا گفتار.

  • Sein kälbriges Benehmen auf der Party machte ihn unbeliebt.رفتار بچه‌گانه‌اش در مهمانی او را نامحبوب کرد.
  • Das war eine kälbrige Bemerkung, die niemand ernst nehmen konnte.این یک اظهار نظر احمقانه بود که هیچ‌کس نمی‌توانست آن را جدی بگیرد.
  • Hör auf mit diesem kälbrigen Gelaber!این حرف‌های احمقانه را بس کن!