kälbrig
بچگانه، احمقانه
Bedeutungen
1
ناپخته، بیفکر، احمقانه و بچهگانه در رفتار یا گفتار.
- Sein kälbriges Benehmen auf der Party machte ihn unbeliebt.رفتار بچهگانهاش در مهمانی او را نامحبوب کرد.
- Das war eine kälbrige Bemerkung, die niemand ernst nehmen konnte.این یک اظهار نظر احمقانه بود که هیچکس نمیتوانست آن را جدی بگیرد.
- Hör auf mit diesem kälbrigen Gelaber!این حرفهای احمقانه را بس کن!