kälken

Aussprache: /ˈkɛlkn̩/
Worttrennung: käl·ken
فعل

گچ‌کاری کردن، فضله کردن (پرندگان)

Beispiele

  • Er ''kälkt'' die Wand weiß.او دیوار را سفید گچ‌کاری می‌کند.
  • Der Adler ''kälkt.عقاب فضله می‌کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

آهک زدن، با آهک سفید کردن (معمولاً به عنوان یک واژه قدیمی‌تر یا منطقه‌ای برای 'kalken')

  • Früher kälkte man die Ställe regelmäßig.در گذشته، اصطبل‌ها را به طور منظم آهک می‌زدند.
  • Die Fassade des alten Hauses wurde neu gekälkt.نمای خانه قدیمی دوباره با آهک سفید شد.