kalt
سرد
Bedeutungen
1
دارای دمای پایین؛ خنک یا بسیار سرد.
- Das Wasser im See ist im Frühling noch sehr kalt.آب دریاچه در بهار هنوز خیلی سرد است.
- Bitte stell die Milch in den Kühlschrank, sie ist kalt.لطفاً شیر را در یخچال بگذار، سرد است.
- Mir ist kalt, ich brauche einen Pullover.من احساس سرما میکنم، به یک پلیور نیاز دارم.
2
بیاحساس، بیعاطفه، سرد و بیتفاوت در رفتار یا برخورد.
- Seine Antwort war kalt und abweisend.پاسخ او سرد و طردکننده بود.
- Sie hat eine kalte Persönlichkeit und zeigt wenig Emotionen.او شخصیتی سرد دارد و احساسات کمی نشان میدهد.
- Der Empfang war trotz des warmen Wetters kühl und kalt.استقبال علیرغم هوای گرم، سرد و بیروح بود.
3
غیردوستانه، بیروح، فاقد گرما و صمیمیت.
- Die Atmosphäre im Raum war kalt und angespannt.فضای اتاق سرد و پرتنش بود.
- Er blickte sie mit kalten Augen an.او با چشمانی سرد به او خیره شد.
- Das Haus wirkte von außen kalt und unbewohnt.خانه از بیرون سرد و متروک به نظر میرسید.