herabkommen
فرود آمدن به سمت پایین
Bedeutungen
1
von + Dativ / (intransitiv)
از بلندی به سمت گوینده در پایین فرود آمدن.
- Der Engel kam vom Himmel herab.فرشته از آسمان فرود آمد.
- Ein Blatt fiel von dem Baum herab.برگی از درخت به پایین افتاد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(مجازی) از نظر اخلاقی یا اجتماعی سقوط کردن، افت کردن.
- Er ist leider moralisch herabgekommen.متأسفانه او از نظر اخلاقی سقوط کرده است.
- Die Gegend ist im Laufe der Jahre stark herabgekommen.این منطقه در طول سالها به شدت رو به زوال رفته است.