hinkommen
رسیدن به آنجا، درست بودن محاسبه، بس بودن پول
Bedeutungen
1
zu/nach/in + Dativ/Akkusativ (irgendwohin hinkommen)
به مقصد یا مکانی دورتر حرکت کردن و رسیدن؛ رسیدن به آنجا
- Wir sind gestern Abend spät nach Hause gekommen.ما دیشب دیروقت به خانه رسیدیم.
- Ich hoffe, wir kommen rechtzeitig zum Bahnhof hin.امیدوارم به موقع به ایستگاه قطار برسیم.
2
intransitiv (بدون مفعول)
صحیح بودن، منطقی بودن، درست درآمدن تخمین یا آمار؛ درست بودن، حسابش درست بودن
- Die Berechnung kommt nicht hin, da muss ein Fehler sein.محاسبه درست از آب در نمیآید، باید اشتباهی وجود داشته باشد.
- Mit diesen Zahlen kommt die Schätzung nicht ganz hin.با این اعداد، تخمین کاملاً درست از آب در نمیآید.
3
mit + Dativ (mit etwas hinkommen)
کافی بودن مقدار پول یا زمان برای انجام کار؛ بس بودن
- Mit diesem Geld kommen wir nicht weit.با این پول ما زیاد نمیتوانیم پیش برویم (کافی نیست).
- Reicht die Zeit, um die Aufgabe zu erledigen?آیا زمان کافی برای انجام وظیفه وجود دارد؟