klarkommen
کنار آمدن، موفق به اداره کاری شدن
Bedeutungen
1
mit + Dativ (mit jemandem / etwas klarkommen)
با یک موقعیت، شخص، مسئولیت یا ابزار مشکلی نداشتن و به خوبی از عهده آن برآمدن یا کنار آمدن (بیشتر در زبان محاوره).
- Ich komme mit meinem neuen Chef gut klar.من با رئیس جدیدم به خوبی کنار میآیم.
- Sie kommt mit der neuen Software noch nicht ganz klar.او هنوز کاملاً با نرمافزار جدید کنار نیامده است.