vorkommen
اتفاق افتادن، به نظر رسیدن، وجود داشتن، رخ دادن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
رخ دادن، پیش آمدن، اتفاق افتادن
- So etwas ist mir noch nie vorgekommen.چنین چیزی تا به حال برای من اتفاق نیفتاده است.
- Das Problem kommt häufig vor.این مشکل به کرات رخ میدهد.
2
Dativ + vorkommen (+ wie/als ob)
به نظر کسی رسیدن، حس شدن (ساختار با Dativ)
- Es kommt mir seltsam vor, dass er nicht da ist.به نظرم عجیب میآید که او اینجا نیست.
- Das kommt mir bekannt vor.این به نظرم آشنا میآید.
3
in + Dativ / (intransitiv)
موجود بودن، یافت شدن (در طبیعت، متن، کتاب)
- Diese Pflanze kommt nur in den Alpen vor.این گیاه فقط در آلپ یافت میشود.
- Der Fehler kommt in diesem Satz vor.این خطا در این جمله وجود دارد.