aufkommen
پدید آمدن، تقبل کردن هزینهها، مقاومت کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
پدیدار شدن، متداول شدن یا مطرح شدن (مد، سوال، احساس، باد).
- Nach dem Regen kam bald die Sonne wieder auf.پس از باران، به زودی خورشید دوباره طلوع کرد.
- Neue Modetrends kommen schnell auf.گرایشهای جدید مد به سرعت پدیدار میشوند.
2
für + Akkusativ (für jemanden / etwas aufkommen)
تقبل کردن هزینهها، جبران خسارت مالی.
- Wer kommt für den Schaden auf?چه کسی هزینه خسارت را تقبل میکند؟
- Die Versicherung kommt für die Reparaturkosten auf.بیمه هزینههای تعمیر را تقبل میکند.
3
gegen + Akkusativ (gegen jemanden / etwas aufkommen)
مقاومت کردن، از پس کسی یا چیزی برآمدن.
- Er kam gegen seine Gegner gut auf.او به خوبی از پس حریفانش برآمد.
- Das kleine Boot kam gegen die hohen Wellen kaum auf.قایق کوچک به سختی در برابر امواج بلند مقاومت میکرد.