durchkommen
عبور کردن، قبول شدن، موفق شدن، برقرار شدن (تماس)
Bedeutungen
1
durch + Akkusativ / intransitiv
عبور کردن؛ توانستن از میان یک مسیر یا مانع فیزیکی عبور کردن.
- Wir kamen nur langsam durch den dichten Verkehr.ما به سختی توانستیم از میان ترافیک سنگین عبور کنیم.
- Der schmale Pfad ermöglichte es uns, durch das Unterholz zu kommen.مسیر باریک به ما اجازه داد از میان درختچهها عبور کنیم.
2
bei/in + Dativ / intransitiv
قبول شدن؛ با موفقیت از یک امتحان، آزمون یا مرحله سخت گذر کردن.
- Ich hoffe, ich komme gut durch die Prüfung.امیدوارم در امتحان قبول شوم.
- Sie hat die schwierige Phase ihres Lebens gut durchkommen.او مرحله سخت زندگیاش را با موفقیت پشت سر گذاشت.
3
zu + Dativ / intransitiv
برقرار شدن؛ تماس تلفنی برقرار شدن و وصل شدن ارتباط.
- Ich versuche seit einer Stunde, aber ich komme nicht durch.یک ساعت است که سعی میکنم، اما نمیتوانم وصل شوم.
- Können Sie mir helfen, zu ihm durchzukommen?میتوانید به من کمک کنید تا با او تماس برقرار کنم؟