durchkommen

Aussprache: /ˈdʊʁçˌkɔmən/
Worttrennung: durch·kom·men
فعل

عبور کردن، قبول شدن، موفق شدن، برقرار شدن (تماس)

Bedeutungen

1 durch + Akkusativ / intransitiv

عبور کردن؛ توانستن از میان یک مسیر یا مانع فیزیکی عبور کردن.

  • Wir kamen nur langsam durch den dichten Verkehr.ما به سختی توانستیم از میان ترافیک سنگین عبور کنیم.
  • Der schmale Pfad ermöglichte es uns, durch das Unterholz zu kommen.مسیر باریک به ما اجازه داد از میان درختچه‌ها عبور کنیم.
2 bei/in + Dativ / intransitiv

قبول شدن؛ با موفقیت از یک امتحان، آزمون یا مرحله سخت گذر کردن.

  • Ich hoffe, ich komme gut durch die Prüfung.امیدوارم در امتحان قبول شوم.
  • Sie hat die schwierige Phase ihres Lebens gut durchkommen.او مرحله سخت زندگی‌اش را با موفقیت پشت سر گذاشت.
3 zu + Dativ / intransitiv

برقرار شدن؛ تماس تلفنی برقرار شدن و وصل شدن ارتباط.

  • Ich versuche seit einer Stunde, aber ich komme nicht durch.یک ساعت است که سعی می‌کنم، اما نمی‌توانم وصل شوم.
  • Können Sie mir helfen, zu ihm durchzukommen?می‌توانید به من کمک کنید تا با او تماس برقرار کنم؟