flottkommen
دوباره به راه افتادن، پیش رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
پس از گیر کردن، توقف یا وقفه، دوباره به طور روان و سریع به حرکت درآمدن یا شروع به کار کردن. این میتواند شامل حرکت وسایل نقلیه، ماشینآلات یا حتی پیشرفت در یک کار باشد.
- Nach dem Stau kam der Verkehr endlich wieder flott.پس از ترافیک، بالاخره ترافیک دوباره روان شد.
- Die alte Maschine kam nach der Reparatur wieder flott.ماشین قدیمی پس از تعمیر دوباره به راه افتاد.