rauskommen
بیرون آمدن، فاش شدن
Bedeutungen
1
aus + Dativ / intransitiv
از فضای بسته به بیرون خروج داشتن (عامیانه herauskommen).
- Die Katze ist aus dem Haus rausgekommen.گربه از خانه بیرون آمد.
- Endlich kommt die Sonne raus.بالاخره خورشید بیرون آمد.
2
intransitiv / dass-Satz
افشا شدن یک راز یا حقیقت ناگفته.
- Die Wahrheit ist endlich rausgekommen.حقیقت بالاخره فاش شد.
- Es kam heraus, dass er gelogen hatte.این فاش شد که او دروغ گفته بود.