hinkommen

Aussprache: /ˈhɪnˌkɔmən/
Worttrennung: hin·kom·men
فعل

رسیدن به آنجا، درست بودن محاسبه، بس بودن پول

Bedeutungen

1 zu/nach/in + Dativ/Akkusativ (irgendwohin hinkommen)

به مقصد یا مکانی دورتر حرکت کردن و رسیدن؛ رسیدن به آنجا

  • Wir sind gestern Abend spät nach Hause gekommen.ما دیشب دیروقت به خانه رسیدیم.
  • Ich hoffe, wir kommen rechtzeitig zum Bahnhof hin.امیدوارم به موقع به ایستگاه قطار برسیم.
2 intransitiv (بدون مفعول)

صحیح بودن، منطقی بودن، درست درآمدن تخمین یا آمار؛ درست بودن، حسابش درست بودن

  • Die Berechnung kommt nicht hin, da muss ein Fehler sein.محاسبه درست از آب در نمی‌آید، باید اشتباهی وجود داشته باشد.
  • Mit diesen Zahlen kommt die Schätzung nicht ganz hin.با این اعداد، تخمین کاملاً درست از آب در نمی‌آید.
3 mit + Dativ (mit etwas hinkommen)

کافی بودن مقدار پول یا زمان برای انجام کار؛ بس بودن

  • Mit diesem Geld kommen wir nicht weit.با این پول ما زیاد نمی‌توانیم پیش برویم (کافی نیست).
  • Reicht die Zeit, um die Aufgabe zu erledigen?آیا زمان کافی برای انجام وظیفه وجود دارد؟