wegkommen
دور شدن، فرار کردن، گم شدن، پاک شدن
Bedeutungen
1
von + Dativ / intransitiv
دور شدن از یک مکان، موقعیت یا خطر؛ فرار کردن یا رهایی یافتن.
- Er versucht, von seinen Problemen wegzukommen.او سعی میکند از مشکلاتش دور شود.
- Die Kinder sind vom Spielplatz weggelaufen.بچهها از زمین بازی دور شدند و فرار کردند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
گم شدن یا مفقود شدن یک شیء یا شخص.
- Mein Schlüssel ist schon wieder weggekommen.کلید من دوباره گم شد.
- Das wertvolle Gemälde ist aus dem Museum verschwunden.تابلوی نقاشی ارزشمند از موزه ناپدید شد.
3
intransitiv (بدون مفعول)
از بین رفتن، پاک شدن یا حذف شدن یک لکه، رنگ، یا یک بخش اضافی.
- Der Fleck auf dem Hemd ist nicht wegzubekommen.لکه روی پیراهن پاک نمیشود.
- Diese alte Farbe lässt sich nur schwer entfernen.این رنگ قدیمی به سختی پاک میشود.