klarkommen

Aussprache: /ˈklaːɐ̯ˌkɔmən/
Worttrennung: klar·kom·men
فعل

کنار آمدن، موفق به اداره کاری شدن

Bedeutungen

1 mit + Dativ (mit jemandem / etwas klarkommen)

با یک موقعیت، شخص، مسئولیت یا ابزار مشکلی نداشتن و به خوبی از عهده آن برآمدن یا کنار آمدن (بیشتر در زبان محاوره).

  • Ich komme mit meinem neuen Chef gut klar.من با رئیس جدیدم به خوبی کنار می‌آیم.
  • Sie kommt mit der neuen Software noch nicht ganz klar.او هنوز کاملاً با نرم‌افزار جدید کنار نیامده است.