nachkommen
عمل کردن به وظیفه، اطاعت کردن، متعاقباً آمدن
Bedeutungen
1
Dativ (Objekt)
به یک وظیفه، مسئولیت، قول یا درخواست جامه عمل پوشاندن، اطاعت کردن یا عمل کردن.
- Er kam seinen Pflichten als Vater nach.او به وظایف خود به عنوان پدر عمل کرد.
- Wir werden Ihrer Bitte nachkommen.ما به درخواست شما عمل خواهیم کرد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
پس از افراد دیگر به همان مقصد یا مکان رسیدن یا آمدن.
- Die anderen Gäste kamen schon an, aber er kam erst später nach.بقیه مهمانان از قبل رسیده بودند، اما او دیرتر آمد.
- Die Polizei kam den Verdächtigen nach.پلیس به دنبال مظنونان رفت.
3
mit + Dativ (mit jemandem / etwas nachkommen)
پاسخگوی حجم بالایی از کار، تقاضا یا نیاز بودن.
- Die kleine Werkstatt konnte mit der großen Nachfrage kaum nachkommen.کارگاه کوچک به سختی توانست پاسخگوی تقاضای زیاد باشد.
- Das Team kam mit der Menge an Arbeit nicht nach.تیم نتوانست با حجم کار هماهنگ شود.