abkämpfen
با زحمت به دست آوردن، با تقلا انجام دادن، خود را به زحمت انداختن
Bedeutungen
1
sich (Dativ) + etwas (Akkusativ) abkämpfen
با مبارزه، تلاش زیاد یا سختی فراوان چیزی را به دست آوردن یا از کسی گرفتن.
- Er hat sich den Sieg hart erkämpft.او پیروزی را با سختی به دست آورد.
- Sie musste sich das Buch von ihrem Bruder abkämpfen.او مجبور شد کتاب را با زحمت از برادرش بگیرد.
2
sich (Akkusativ) + von + Dativ (von etwas abkämpfen)
خود را از چیزی رها کردن، با مبارزه یا تلاش زیاد از چیزی خلاص شدن یا آن را کنار گذاشتن.
- Er kämpfte sich von seinen Ängsten ab.او با ترسهایش مبارزه کرد و خود را رها ساخت.
- Sie musste sich von der Vergangenheit abkämpfen.او مجبور بود با گذشته خود مبارزه کند و آن را کنار بگذارد.