abkämpfen

Aussprache: /ˈapˌkɛmpfn̩/
Worttrennung: ab·kämp·fen
فعل

با زحمت به دست آوردن، با تقلا انجام دادن، خود را به زحمت انداختن

Bedeutungen

1 sich (Dativ) + etwas (Akkusativ) abkämpfen

با مبارزه، تلاش زیاد یا سختی فراوان چیزی را به دست آوردن یا از کسی گرفتن.

  • Er hat sich den Sieg hart erkämpft.او پیروزی را با سختی به دست آورد.
  • Sie musste sich das Buch von ihrem Bruder abkämpfen.او مجبور شد کتاب را با زحمت از برادرش بگیرد.
2 sich (Akkusativ) + von + Dativ (von etwas abkämpfen)

خود را از چیزی رها کردن، با مبارزه یا تلاش زیاد از چیزی خلاص شدن یا آن را کنار گذاشتن.

  • Er kämpfte sich von seinen Ängsten ab.او با ترس‌هایش مبارزه کرد و خود را رها ساخت.
  • Sie musste sich von der Vergangenheit abkämpfen.او مجبور بود با گذشته خود مبارزه کند و آن را کنار بگذارد.