durchkämpfen
با مبارزه پیش بردن، به سختی به دست آوردن، از میان چیزی عبور کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (sich durchkämpfen)
با تلاش و مبارزه زیاد از یک موقعیت دشوار عبور کردن یا به هدفی رسیدن.
- Sie musste sich durch die Menge kämpfen, um zum Ausgang zu gelangen.او مجبور بود برای رسیدن به خروجی از میان جمعیت راه باز کند.
- Der kleine Verein kämpfte sich durch die Saison und erreichte schließlich den Klassenerhalt.باشگاه کوچک به سختی فصل را پشت سر گذاشت و در نهایت در لیگ ماند.
2
Akkusativ (etwas durchkämpfen)
چیزی را تا انتها با مبارزه یا تلاش فراوان پیش بردن و به پایان رساندن.
- Er kämpfte sich durch den schwierigen Bericht, bis er ihn verstanden hatte.او گزارش دشوار را با تلاش زیاد خواند تا آن را فهمید.
- Die Mannschaft kämpfte das Spiel bis zum Schluss durch.تیم تا پایان بازی با مبارزه ادامه داد.