freikämpfen

Aussprache: /ˈfʁaɪ̯ˌkɛmpfən/
Worttrennung: frei·kämp·fen
فعل

با مبارزه آزاد کردن، خود را رها کردن

Bedeutungen

1 sich + Akkusativ / Akkusativ

با مبارزه یا تلاش زیاد، خود را یا دیگری را از یک موقعیت دشوار یا اسارت رها کردن.

  • Die Soldaten kämpften sich durch die feindlichen Linien frei.سربازان با مبارزه خود را از خطوط دشمن آزاد کردند.
  • Er kämpfte sich aus der Gefangenschaft frei.او با مبارزه خود را از اسارت رها کرد.
2 Akkusativ (jemanden / etwas freikämpfen)

با تلاش و مبارزه، راهی را باز کردن یا مانعی را از سر راه برداشتن.

  • Die Bergsteiger kämpften sich den steilen Hang frei.کوهنوردان با مبارزه راه خود را در شیب تند باز کردند.
  • Sie musste sich den Weg durch das dichte Unterholz freikämpfen.او مجبور بود با مبارزه راه خود را از میان درختان انبوه باز کند.