kärglich
ناچیز، کم، فقیرانه، اندک، بخیلانه
Bedeutungen
1
به معنای بسیار کم، ناچیز، اندک، ناکافی، به خصوص در مورد مقدار پول، غذا یا منابع.
- Sie lebten von einem kärglichen Einkommen.آنها با درآمدی ناچیز زندگی میکردند.
- Er gab nur kärgliche Antworten auf die Fragen.او فقط پاسخهای اندکی به سؤالات داد.
- Die Portion war sehr kärglich für den hohen Preis.مقدار غذا با توجه به قیمت بالا بسیار کم بود.
2
به معنای فقیرانه، ساده و بدون تجملات؛ همچنین میتواند به معنای بخیلانه یا خسیسانه باشد.
- Sie wohnten in einem kleinen, kärglichen Haus.آنها در خانهای کوچک و فقیرانه زندگی میکردند.
- Er war bekannt für seine kärgliche Art, Geld auszugeben.او به دلیل روش خسیسانهاش در خرج کردن پول شناخته شده بود.
- Das Essen war einfach, aber gut – wenn auch kärglich.غذا ساده اما خوب بود - اگرچه کم بود.