käsig

Aussprache: /ˈkɛːzɪç/
Worttrennung: kä·sig
صفت

پنیرمانند؛ (عامیانه، در مورد رنگ پوست) رنگ‌پریده، بی‌رنگ و رو

Bedeutungen

1

دارای ظاهر، بو یا طعم شبیه پنیر.

  • Der Käse hatte eine seltsam käsig riechende Kruste.پنیر پوسته عجیبی با بوی پنیرمانند داشت.
  • Manche Gerichte bekommen durch den Käse eine käsig-cremige Konsistenz.برخی غذاها به خاطر پنیر، قوام پنیرمانند و کرمی پیدا می‌کنند.
  • Er mochte den stark käsig schmeckenden Wein nicht.او از شراب با طعم شدید پنیرمانند خوشش نیامد.
2

در زبان عامیانه، به رنگ پوست پریده، زرد یا بی‌حال اشاره دارد.

  • Nach der Krankheit sah er ganz käsig aus.بعد از بیماری، رنگش کاملاً پریده به نظر می‌رسید.
  • Bei dem schlechten Wetter wurde er blass und käsig.با این هوای بد، او رنگ‌پریده و بی‌حال شد.
  • Sein Gesicht war ungewöhnlich käsig, als er die Nachricht hörte.وقتی خبر را شنید، صورتش به طور غیرمعمولی رنگ‌پریده بود.