käsig
پنیرمانند؛ (عامیانه، در مورد رنگ پوست) رنگپریده، بیرنگ و رو
Bedeutungen
1
دارای ظاهر، بو یا طعم شبیه پنیر.
- Der Käse hatte eine seltsam käsig riechende Kruste.پنیر پوسته عجیبی با بوی پنیرمانند داشت.
- Manche Gerichte bekommen durch den Käse eine käsig-cremige Konsistenz.برخی غذاها به خاطر پنیر، قوام پنیرمانند و کرمی پیدا میکنند.
- Er mochte den stark käsig schmeckenden Wein nicht.او از شراب با طعم شدید پنیرمانند خوشش نیامد.
2
در زبان عامیانه، به رنگ پوست پریده، زرد یا بیحال اشاره دارد.
- Nach der Krankheit sah er ganz käsig aus.بعد از بیماری، رنگش کاملاً پریده به نظر میرسید.
- Bei dem schlechten Wetter wurde er blass und käsig.با این هوای بد، او رنگپریده و بیحال شد.
- Sein Gesicht war ungewöhnlich käsig, als er die Nachricht hörte.وقتی خبر را شنید، صورتش به طور غیرمعمولی رنگپریده بود.