köcheln
آرام پختن، با حرارت ملایم جوشاندن، قلقل کردن (غذا)
Beispiele
- Man sollte die Geflügelbrühe in einem Topf mit Deckel etwa eine Stunde lang sanft ''köcheln'' lassen.باید آبگوشت مرغ را در قابلمهای دربسته حدود یک ساعت به آرامی قلقل داد.
- Die Bolognese ''köchelt'' auf dem Herd und muss nur ab und zu umgerührt werden.سس بولونزه روی اجاق به آرامی میپزد و فقط باید هر از گاهی هم زده شود.
Bedeutungen
1
intransitiv
آرام و با حرارت کم جوشیدن، قلقل کردن (غذا یا مایعات).
- Die Suppe köchelt auf kleiner Flamme.سوپ روی شعله کم آرام میجوشد.
- Lass die Soße noch zehn Minuten köcheln.بگذار سس ده دقیقه دیگر آرام بجوشد.
2
intransitiv
(مجازی) به آرامی در حال توسعه بودن، در خفا در حال جوشیدن بودن (مثلاً یک مشکل یا ایده).
- Der Konflikt köchelt schon seit Monaten.این درگیری ماههاست که در خفا در حال جوشیدن است.
- Eine Idee köchelte in ihrem Kopf.یک ایده در ذهن او در حال شکلگیری بود.