köcheln
آرام پختن, جوشاندن, قلقل کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
آرام و با حرارت کم جوشیدن یا پخته شدن (غذا یا مایعات).
- Die Suppe köchelt schon seit einer Stunde auf dem Herd.سوپ از یک ساعت پیش روی اجاق در حال قلقل کردن است.
- Lass den Eintopf noch etwas köcheln, damit er besser schmeckt.خوراک را کمی دیگر بگذار آرام بپزد تا خوشمزهتر شود.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(مجازی) به آرامی در حال توسعه یا شکلگیری بودن؛ در خفا در حال جوشیدن یا آماده شدن بودن (مثلاً یک مشکل، ایده یا توطئه).
- Unter der Oberfläche köchelt die Unzufriedenheit der Bevölkerung.در زیر سطح، نارضایتی مردم در حال جوشیدن است.
- Eine neue Idee köchelt in seinem Kopf.ایده جدیدی در ذهنش در حال شکلگیری است.