köcheln

Aussprache: /ˈkœçl̩n/
Worttrennung: kö·cheln
فعل

آرام پختن, جوشاندن, قل‌قل کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

آرام و با حرارت کم جوشیدن یا پخته شدن (غذا یا مایعات).

  • Die Suppe köchelt schon seit einer Stunde auf dem Herd.سوپ از یک ساعت پیش روی اجاق در حال قل‌قل کردن است.
  • Lass den Eintopf noch etwas köcheln, damit er besser schmeckt.خوراک را کمی دیگر بگذار آرام بپزد تا خوشمزه‌تر شود.
2 intransitiv (بدون مفعول)

(مجازی) به آرامی در حال توسعه یا شکل‌گیری بودن؛ در خفا در حال جوشیدن یا آماده شدن بودن (مثلاً یک مشکل، ایده یا توطئه).

  • Unter der Oberfläche köchelt die Unzufriedenheit der Bevölkerung.در زیر سطح، نارضایتی مردم در حال جوشیدن است.
  • Eine neue Idee köchelt in seinem Kopf.ایده جدیدی در ذهنش در حال شکل‌گیری است.