köcheln

Aussprache: /ˈkœçl̩n/
Worttrennung: kö·cheln
فعل

آرام پختن، با حرارت ملایم جوشاندن، قل‌قل کردن (غذا)

Beispiele

  • Man sollte die Geflügelbrühe in einem Topf mit Deckel etwa eine Stunde lang sanft ''köcheln'' lassen.باید آبگوشت مرغ را در قابلمه‌ای دربسته حدود یک ساعت به آرامی قل‌قل داد.
  • Die Bolognese ''köchelt'' auf dem Herd und muss nur ab und zu umgerührt werden.سس بولونزه روی اجاق به آرامی می‌پزد و فقط باید هر از گاهی هم زده شود.

Bedeutungen

1 intransitiv

آرام و با حرارت کم جوشیدن، قل‌قل کردن (غذا یا مایعات).

  • Die Suppe köchelt auf kleiner Flamme.سوپ روی شعله کم آرام می‌جوشد.
  • Lass die Soße noch zehn Minuten köcheln.بگذار سس ده دقیقه دیگر آرام بجوشد.
2 intransitiv

(مجازی) به آرامی در حال توسعه بودن، در خفا در حال جوشیدن بودن (مثلاً یک مشکل یا ایده).

  • Der Konflikt köchelt schon seit Monaten.این درگیری ماه‌هاست که در خفا در حال جوشیدن است.
  • Eine Idee köchelte in ihrem Kopf.یک ایده در ذهن او در حال شکل‌گیری بود.