hineinkönnen
توانایی ورود به داخل چیزی داشتن، قادر بودن وارد شدن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ/Dativ (je nach Kontext)
توانایی یا امکان وارد شدن به داخل یک فضا یا مکان را داشتن.
- Passt dieser große Schrank in mein Zimmer hinein?آیا این کمد بزرگ در اتاق من جا میشود؟
- Ich kann nicht mehr in den Bus hineinkönnen, er ist schon voll.من دیگر نمیتوانم وارد اتوبوس شوم، آن پر است.