auskönnen
توانستن رفتن، قادر بودن به ترک مکانی
Bedeutungen
1
ohne Objekt / mit + Dativ
قادر بودن به ترک کردن یا رفتن از مکانی، به خصوص در شرایط دشوار یا ناخوشایند.
- Er konnte die unangenehme Situation nicht länger ertragen und ging einfach aus.او دیگر نتوانست وضعیت ناخوشایند را تحمل کند و به سادگی رفت.
- Nach dem Streit konnte sie nicht mehr mit ihm ausgehen.پس از مشاجره، او دیگر نتوانست با او بیرون برود.