köpfeln

Aussprache: /ˈkœpfl̩n/
Worttrennung: köp·feln
فعل

با سر ضربه زدن, شیرجه زدن

Bedeutungen

1 Akkusativ (den Ball)

در ورزش فوتبال، با سر به توپ ضربه زدن.

  • Der Stürmer köpfelt den Ball ins Tor.مهاجم توپ را با سر به گل می‌زند.
  • Er köpfelte den Ball über den Torwart.او توپ را با سر از بالای سر دروازه‌بان رد کرد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

عامیانه: شیرجه زدن با سر در آب؛ یا وارونه شدن (روی سر ایستادن).

  • Die Kinder köpfeln im Schwimmbad ins Wasser.بچه‌ها در استخر شیرجه می‌زنند.
  • Er kann sich gut köpfeln.او می‌تواند خوب روی سر بایستد.