köpfen
گردن زدن، سر بریدن
Beispiele
- Wenn du mich anlügst, lasse ich dich ''köpfen!اگر به من دروغ بگویی، میگذارم گردنت را بزنند!
- Und der Spieler XY ''köpfte'' den Ball wunderschön ins Tor.و بازیکن فلانی با ضربه سر توپ را به زیبایی وارد دروازه کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(فوتبال) با سر به توپ زدن، هد زدن
- Der Spieler köpfte den Ball ins Tor.بازیکن با سر توپ را وارد دروازه کرد.
- Er versuchte, den Ball zu köpfen, verfehlte ihn aber.او سعی کرد با سر به توپ بزند، اما آن را از دست داد.
2
Akkusativ
سر بریدن، گردن زدن (تاریخی، اعدام)
- Im Mittelalter wurden Verbrecher oft geköpft.در قرون وسطی، مجرمان اغلب گردن زده میشدند.
- Der König befahl, den Verräter zu köpfen.پادشاه دستور داد خائن را گردن بزنند.