körbeweise

Aussprache: /ˈkœʁbəˌvaɪ̯zə/
Worttrennung: kör·be·wei·se
قید

سبدی، در سبدهای زیاد، به مقدار زیاد

Bedeutungen

1

به مقداری که در سبدها جا می‌شود یا به صورت سبدهای متعدد.

  • Die Früchte wurden körbeweise verkauft.میوه‌ها به صورت سبدی فروخته شدند.
  • Sie brachte körbeweise Blumen vom Markt mit.او سبدهای زیادی گل از بازار آورد.
  • Die Ernte fiel so reichlich aus, dass sie körbeweise abtransportiert wurde.محصول آنقدر زیاد بود که به صورت سبدی حمل شد.