körnig

Aussprache: /ˈkœrnɪç/
Worttrennung: kör·nig
صفت

دانه‌دار، شنی، درشت

Bedeutungen

1

دارای ذرات ریز یا دانه‌های مشخص؛ شبیه به شن یا غلات.

  • Der Sand am Strand war sehr körnig.شن‌های ساحل بسیار دانه‌دار بودند.
  • Die Oberfläche des Brotes war leicht körnig.سطح نان کمی دانه‌دار بود.
  • Er mochte lieber körnigen Frischkäse.او پنیر خامه‌ای دانه‌دار را ترجیح می‌داد.
2

دارای بافت یا ساختار دانه‌مانند (اغلب در مورد مواد غذایی یا مواد معدنی).

  • Das Salz war fein und körnig.نمک ریز و دانه‌دار بود.
  • Die Marmorplatte hatte eine körnige Textur.صفحه مرمر بافتی دانه‌دار داشت.
  • Er bevorzugte körnigen Zucker für seinen Kaffee.او شکر دانه‌دار را برای قهوه‌اش ترجیح می‌داد.